خرید بک لینک
پریشونم چقدر سردرگممچرا ۴ صب باید انقدر فکر و خیال تو سرم باشهحس می کنم با سه تا یچه قشنگ از لحاظ طبقاتی و مالی سقوط می کنیم با این همه گرونی خدا چی بگم بهت بر نخوره؟ من یه بچه می خواستم که خواهر یا برادر نور باشهنگفتم که سه تا !!! هرشبببب تا این موقع بیدارم و از فکر آینده عصبی و کلافمروزام که بی انرژی و داغون....صبح که میشه با خودم میگم اَه یه روز چرت دیگه ابتدا شدیه روز تکراری و سخت و مسخرهخدایا بهمون توان بده هم مالی و هم جسمیخدایا نذار انقدر پریشون باشم ......

برچسب: نویسنده: سینا احمدی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 18:10

روغن یا حرف مادر !

مامانم بعضی وقتا با روغن پخت و پز سیب زمینی سرخ می کرد و غذا می پخت، همیشه می گفتم ماماننننننن این روغن سرخ کردنی نیست ! برای برنج و داخل سالاد و اینا هست

می گفت بابا چه فرقی داره روغنه دیگه !!!

حالا الان دو هفته هست روغن سرخ کردنی تموم شده و دارم با روغن پخت و پز غذا سرخ می کنم :)

می بینم راست میگه بابا روغنه دیگه شل کن

برچسب: نویسنده: سینا احمدی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 18:10

پسرها ، داداش های نور زندگیم

خب خب خب خبر خبر

دوقلوهای ما هردو پسر هستن

امیدوارم سالم و سلامت به دنیا بیان و روح و روان سالم و جسم سالمی داشته باشن

حس خاصی ندارم دروغ چرا

اما ویارهای مختلف دهنمو سرویس کردن ۴ ماهه هستم اما هنوووووزم حالم شبا بد میشه خلاصه که علایم مختلف به روش های مختلف داره دهنمو سرویس می کنه.

برچسب: نویسنده: سینا احمدی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 18:10

در روز جاری صبح بالاخره رفتم بهداشت و پرونده باز کردمخانمه بهم میگفت با دارو باردار شدی آره؟ گفتم نهگفت نمیشه که تنبلی تخمدان داری تو سونو مشخصه حتما داروخوردیگفتم نهگفت دوقلو باردار شدی با این حجم از تنبلی تخمدان بعد میگی دارو نخوردی؟؟؟؟گفتم نه نخوردم اصلا حوصله نداشتم ۷صبح براش قسم و آیه بیار که بابا حتی یه دونه قرصم نخوردم چرا باور نمیکنی زنیکه ! هر روز به خودم میگم نگران نباش این دوتا بچه هدیه خدا هستنولی بازم فکر آینده ذره ذره از درون من رو نابود می کنه....خدایا بهم آرامش اعصاب و روان عطا ک

برچسب: نویسنده: سینا احمدی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 18:10

مدت هاست نه عکسی از خودم می گیرم نه تصویری از خودم شبکه مجازی میذارم نه آرایش می کنم نه چیز تازهی برای خودم میخرم ... هیچی تنها کاری که این روزا انجام میدم اینه که گاهی با دوستم میرم کافه و چیزی میخورم همین انرژی زندگی کردن ندارم کل خونه زندگیمم بهم ریخته و کلافست خودمم کلافه فکر و خیال فکر و خیال فکر و خیال...... امان از مغزم،ای کاش میشد مغزم رو برای یک هفته از سرم دربیاره و به هیچییییی فکر نکنم بلکه یکم آروم بشم ....

برچسب: نویسنده: سینا احمدی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 18:10

مادر سمی نباشم

این که رفتاهای سمی مادرم رو توی فرزند پروری نداشته باشم سخت تررررین کار ممکن هست

یهو به خودم میام میبینم دارم توی جمع با نور همونجوری رفتار می کنم که مادرم باهام رفتار می کرد ....

البته الان مامان خیلیییی تغییر کرده ولی کارهاش تو مغزم حک شده

....

خدایا کمکم کن مادر مهربون و صبوری باشم

بهم توان جسمی و آرامش روان بده مخصوصا تو این برهه زمانی و با این شرایطم

خدایا کمکم کن ...... خواهش می کنم کمکم کن...

برچسب: نویسنده: سینا احمدی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 18:10

صفحه بندی